شبکه اینترنتی تاریران
 
 
 

آخرین نامه

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمیبینی

توی خواب گلای حسرت نمیچینی

دیگه خورشید چهرت نمیسوزونه

جای سیلی های باد روش نمیمونه

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

 

رفتی آدمکا رو جا گذاشتی

قانون جنگل زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلت بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی می گه

میدونم می بینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

 

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمیبینی

توی خواب گلای حسرت نمیچینی

دیگه خورشید چهرت نمیسوزونه

جای سیلی های باد روش نمیمونه

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

 

رفتی آدمکا رو جا گذاشتی

قانون جنگل زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلت بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی می گه

میدونم می بینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

 

#######################

خسته شدم

خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت

بس که ترانه خوندم برگ زمونه برنگشت

بازم کلاغ قصه ها رفت و به خونش نرسید

یکه سوار عاشق هیچکی تو آینه ها ندید

حادثه ی عزیز من تنها تو خوندنی شدی

بین همه ترانه هام تنها تو خوندنی شدی

دستای سردم بگیر سقف ما دیوار نداره

یه روز تو قحطی غزل دنیا ما رو کم میاره

 

من آخرین رهگذرم تو این خیابون بلند

دیر اومدم که زود برم دل به صدای من نبند

یه روز توی برق چشات خورشید پیدا می کنم

هرشب تار و سوت و کور به آرزوی من نخند

خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت

بس که ترانه خوندم برگ زمونه برنگشت

بازم کلاغ قصه ها رفت و به خونش نرسید

یکه سوار عاشق هیچکی تو آینه ها ندید

حادثه ی عزیز من تنها تو خوندنی شدی

بین همه ترانه هام تنها تو خوندنی شدی

دستای سردم بگیر سقف ما دیوار نداره

یه روز تو قحطی غزل دنیا ما رو کم میاره

 

من آخرین رهگذرم تو این خیابون بلند

دیر اومدم که زود برم دل به صدای من نبند

یه روز توی برق چشات خورشید پیدا می کنم

هرشب تار و سوت و کور به آرزوی من نخند

 

#######################

 

میلاد

برای روز میلاد تن خود من آشفته رو تنها نذاری

برای دیدن باغ نگاهت میون پیکر شبها نذاری

همه تنهاییا با من رفیقن من در حسرت عشقت نذاری

برای روز میلاد تن خود من دور از دل و دیدت نذاری

دلم دل تنگ مهرت رو می خواد دلم در پی غم ها نذاری

میام تنها توی قلبت می شینم من و قلبت رو جایی جا نذاری

عزیزم جشن میلادت مبارک من اون سوی جشن دل نذاری

عزیزم جشن میلادت مبارک من اون سوی جشن دل نذاری

 

برای روز میلاد تن خود من آشفته رو تنها نذاری

برای دیدن باغ نگاهت میون پیکر شبها نذاری

همه تنهاییا با من رفیقن من در حسرت عشقت نذاری

برای روز میلاد تن خود من دور از دل و دیدت نذاری

 

عزیزم جشن میلادت مبارک من اون سوی جشن دل نذاری

عزیزم جشن میلادت مبارک من اون سوی جشن دل نذاری

من اون سوی جشن دل نذاری

 

#######################

 

نقاب

ای بازیگر گریه نکن ما هممون مثل همیم

صبحا که از خواب پا میشیم نقاب به صورت می زنیم

یکی معلم میشه یکی میشه خونه بدوش

یکی ترانه ساز میشه یکی میشه غزل فروش

کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورت های ماست

گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداست

 

هرکسی هستی یه دفعه قد بکش از پشت نقاب

از رو نوشته حرف نزن رها شو از پیله ی خواب

نقشه یک دریچه رو روی میله ی قفس بکش

برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش

 

کاشکی می شد تو زندگی ما خودمون باشیم و بس

تنها برای یک نگاه حتی برای یک نفس

تا کی به جای خود ما نقاب ما حرف بزنه

تا کی سکوت رج زدن نقش نمایش منه

هرکسی هستی یه دفعه قد بکش از پشت نقاب

از رو نوشته حرف نزن رها شو از پیله ی خواب

نقشه یک دریچه رو روی میله ی قفس بکش

برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش

 

می خوام همین ترانه رو رو صحنه فریاد بزنم

نقابم پاره کنم جای خودم داد بزنم

 

#######################

 

فاصله

فاصله یه حرف سادست بین دیدن و ندیدن

بگو صرفه با کدومه شنیدن یا نشنیدن

ما می خواستیم از درختا کاغذ و قلم بسازیم

بنویسیم تا بمونیم پشت سایه جون نبازیم

آیینه ها اونجا نبودن تا ببینیم که چه زشتیم

رو درخت با نوک خنجر زنده با درخت نوشتیم

زنگ خوش صدای تفریح واسمون زنگ خطر شد

همه ی چوبای جنگل دسته ی تیغ تبر شد

فاصله یه حرف سادست بین دیدن و ندیدن

بگو صرفه با کدومه شنیدن یا نشنیدن

 

اگه حرفم شنیدی جنگل نده به پاییز

کاری کن درخت باغچه تن نده به خنجره تیز

با جوونه ها یکی شو قد بکش نگو که سخته

جنگل تازه به پا کن هریه آدم یه درخته

 

فاصله یه حرف سادست بین دیدن و ندیدن

بگو صرفه با کدومه شنیدن یا نشنیدن

فاصله یه حرف سادست بین دیدن و ندیدن

بگو صرفه با کدومه شنیدن یا نشنیدن

 

ما می خواستیم از درختا کاغذ و قلم بسازیم

بنویسیم تا بمونیم پشت سایه جون نبازیم

آیینه ها اونجا نبودن تا ببینیم که چه زشتیم

رو درخت با نوک خنجر زنده با درخت نوشتیم

زنگ خوش صدای تفریح واسمون زنگ خطر شد

همه ی چوبای جنگل دسته ی تیغ تبر شد

فاصله یه حرف سادست بین دیدن و ندیدن

بگو صرفه با کدومه شنیدن یا نشنیدن

فاصله یه حرف سادست بین دیدن و ندیدن

بگو صرفه با کدومه شنیدن یا نشنیدن

 

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 18:55  توسط tariran  | 
 
  بالا